تبليغاتX
گل طه
گل طه

دلنوشته های من

ياد باد آن روزگاران ياد باد                  

يه ربع ديگه افطاره.... دلم گرفته. دست به قلم شدم چيزي بنويسم شايد کمي خالي شدم.

چندوقتيه که دارم زندگينامه شهدا رو مي خونمشايد به بهانه هفته دفاع مقدس ... منم هرچقدر اين ها رو مي خونم دلم بيش تر مي گيره....نمي دونم چرا....شايد به خاطر انبوه خونواده هايي که پدر يا برادرشون رو از دست دادن تا ما الان اين انقلاب رو داشته باشيم.

بعد از خوندن کتاب خاطره هاي يک رزمنده ، با خودم گفتم  من کجام؟ وقتي يادم مياد از اونايي که دوستاشون ،برادر ها يا پدرشون روي دستشون جون دادن....شهيدايي که رفتن رو مين تا راه رو براي حرکت بقيه باز کنن.... دلم مي گيره . از خودم خجالت مي کشم، بخاطر همه کارايي که بايد مي کردم و نکردم و بخاطر اينکه هيچ وقت نتونستم دينشون رو ادا کنم.

و کتاب خاطرات خانم ناهيدي (يک اسير) رو خوندم... کسي که وضعيتي شده بود که مجبور شده بودن8  روز اعتصاب غذا کنن .... 8 روز مي دوني يعني چي... ومن گاهي همين روزه ام رو هم با منت مي گيرم . طوري که انگار خدا به روزه هام محتاجه نه من به اون.

اللهم افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علي القوم الکافرين.... دعاي قبل از افطار رو مي خونن.

ياد ابولفضل سپهر افتادم. کسي که عاشق شهدا بود. اون قدر که بعد از مرگ به اشتباه در قطعه شهداي بهشت زهرا دفن شد. شايد تا حالا شعراشو خونده باشين .

 

.... يهو با يک صدايي                                               خشابي تو دستاشه                              

از توي خوب پريدم                                                    دستو بالا مياره                            

انگار داره جون ميده                                                دست رو مياره بالا

رضا نعره مي کشيد                                                      مي زنه زير گريه

اهاي اهاي بسيجي                                                      خشابو نشون ميده

تانکا دارن مي رسن                                                    ميگه ببين خدايا

  بدو بدو آرپي جي                                                      روحيه ها عاليه          

 تانک بعثي خودش رو                                              ولي چيکار بايد کرد  

 پشت کانال رسونده                                                  خشابمون خاليه

 نعره کشيدم رضا                                                       صداش يهو بند مياد

گلوگه اي نمونده                                                     توي دست يک شهيد

رضا سرش رو با بغض                                               عينهو يک معجزه

 روي سجده ميذاره                                                  يه گوله آرپي جي ديد....

 

آخ ... اذان شد... روزه تون قبول باشه انشاءالله.

ياد همه شهدا دفاع مقدس بخير.

راهشان پررهرو باد.

 

 

اين کنکور کي تموم ميشه؟

من و اين داستان کنکور مثل اينکه تمومي نداره. بعد از اينکه همه دوست و رفيق ها پاشدن رفتن دانشگاه آزاد، ولي ما دست از پا درازتر دوباره نشستيم يه سال ديگه براي کنکور سال بعد بخونيم. فقط پشتکار رو داشتي!!!

 

 

وقتي وارد داستان کنکور ميشي تازه مي فهمي چه خبره. بااين همه تبليغات موسسه هاي مختلف کنکور واين همه کتاب هاي مختلف اگه آدم خودش رو گم نکنه خوبه.

زندگي آدم کنکوري هم عجيبه ها.                            

خوب چقدر درس بخونم : روزي 12 ساعت نه حالا بعضي روزا هم مي تونم تا 15 ساعت هم درس بخونم !!

تو کلاس ما يکي مي پرسيد آقا ا گه هفته اي 84 ساعت درس بخونيم خوبه!!

خارج از اينا بعضي حرفا هست که آدم فقط مي خواد با شنيدن اونا روي سرش شاخ بذاره.... ميگن رتبه اول کنکور تجربي پارسال زيست ها شو 30 دور کرده.... جل الخالق!!!

 

حالا يه آدمي مثل من رو فرض کن که هفته پيش عروسي خوهرش بوده  ... بعد از عروسي تازه لاي کتاباي تار عنکبوت زده اش رو باز مي کنه و شروع مي کنه به درس خوندن. حالا چي سه هفته ديگه آزمون آزمايشي داره. هفته اي دوروز هم خواهراش ميريزن خونه شون و از صبح تا شب مي مونن. از بچه خوهرش هم که نمي تونه بگذره... تازه اگر هم بگذره مگه بااين سر وصدا ميشه درس خوند؟

 

خلاصه اين شرحي از زندگي من بود تو اين روزا اميدوارم عبرتي شود براي خوانندگان محترم بخصوص برای دوست عزيز فاطمه جان!!!  خدا اين بلا رو به سر هيچکی نياره انشاء الله.


نوشته شده در جمعه, آبان 24ساعت08:50 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(0) -

اینم خاطره هایی از شهید بزرگوار،عضو سابق سازمان فضایی ناسا ، شهید مصطفی چمران

 

گفتند مصطفي اين دختر را جادو و جنبل‌ كرده

خانه سوت و كور بود. انگار نه انگار كه از مراسم عقد خبري باشد؛ جشني، سروري، چيزي... مادر، عصباني كز كرده بود يك گوشه‌ خانه. كارد مي‌زدي خونش در نمي‌آمد. پدر، حرفي نمي‌زد و خواهر مضطرب و نگران، اين طرف و آن طرف مي‌رفت؛ با اين حرف مي‌زد، با آن حرف مي‌زد، وسيله‌اي جور مي‌كرد...

از اتاق در حالي كه وسايلش را آماده‌ رفتن كرده باشد، آمد بيرون؛ عروس است و امروز بعد از ظهر مراسم عقد دارد. ولي از آرايش و آرايشگاه و لباس عروسي اثري نيست. از در كه مي خواهد خارج شود، خواهر، سراسيمه مي‌دود به طرفش.

- كجا مي‌روي؟

- مدرسه (براي درس دادن مي‌رفت)

- الان بايد بروي براي آرايش، بروي خودت را درست كني...

- من بروم؟ چرا؟ مصطفي من را همينطوري مي‌خواهد.

رفت. وقتي كه برگشت مهمانها آمده بودند. خيلي‌ها هم نيامده بودند. خوششان نمي‌آمد.
- لباس چي مي‌خواهي بپوشي؟

- لباس زياد دارم.

- بايد لباس عقد باشد.

رفتند و همان سرظهر، لباس تهيه كردند. همه مي‌گفتند اين دختر، ديوانه شده، مصطفي جادو و جنبل‌اش كرده.

رسم بود داماد به عروس انگشتر هديه بدهد. مصطفي آمد. كادو هم آورد ولي انگشتر نبود. كادوي آن روز مصطفي خاطره‌ اولين روزهاي آشنايي آنها را به يادش مي‌آورد. يعني چيزي حدود 9 ماه قبل. آن روزها... .

از جنگ خوشش نمي‌آمد

آن روز، سيد غروي از غاده خواسته بود برود پيش امام موسي صدر. امام موسي را نمي‌شناخت. سيدغروي باز هم تكرار كرد «امام موسي مي‌خواهند شما را ببينند». از جنگ خوشش نمي‌آمد، از آدمهاي جنگ هم. و آن زمان، لبنان درجنگ دست و پا مي‌زد.
براي ملاقات با امام موسي صدر رفت به مجلس اعلاي شيعيان. گفت وگويشان كه تمام شد، قرار گذاشته بود برود پيش چمران. از جنگ بدش مي‌آمد، از آدمهاي جنگ هم.
شمع و اشك

هوا تاريك بود. از نوشتن كه خسته شد. نگاهش در اتاق چرخيد و ماند روي يك تقويم. امام موسي داده بود. دوازده تصوير داشت براي دوازده ماه سال. نقاشيها نام و امضا نداشتند. تصويري كه چشمش را گرفت يك زمينه سياه بود با شمعي كه نور كوچك داشت. به عربي كنارش نوشته شده بود: «من ممكن است نتوانم اين تاريكي را از بين ببرم ولي با همين روشنايي كوچك فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان مي‌دهم». صبح كه شد بسيار گريه كرده بود به خاطر آن نقاشي. نمي‌دانست مصطفايي كه اسمش با جنگ گره خورده بود، روحيه‌اي به اين لطافت داشته باشد.

اولين ملاقات

شروع كرد به خواندن. تمام آنچه را غاده تا به حال در روزنامه‌ها نوشته بود، خواند. مي‌خواند و اشكهايش سرازير مي‌شد؛ از جنگ ، از ولايت، از امام حسين(ع)... .
باورش نمي‌شد نقاش تصاوير آن تقويم، روبرويش ايستاده. اين اولين ديدارش با چمران بود.
روسري گل گلي

با فرهنگ اروپايي بزرگ شده بود و خانواده‌اش اهل بريز و بپاش و تجمل، اما خودش از اين جور كارها راضي نبود. كادو را كه باز كرد، داخلش يك روسري قرمز با گلهاي درشت بود. اولين كادويي كه از او گرفت، حفظ كرده. نه آن روسري را، حجاب را. هنوز جمله آن روز يادش هست: «بچه‌هاي موسسه دوست دارند شما را با روسري ببينند».
مصطفي او را محجبه كرده بود، آن هم خيلي زيبا و هنرمندانه.

ديوانه شده‌اي؟

«تو ديوانه شده‌اي! اين مرد بيست سال از تو بزرگتر است، ايراني است، همه‌اش توي جنگ است، پول ندارد، همرنگ ما نيست، حتي شناسنامه ندارد!» از وقتي صحبت ازدواج به ميان آمده بود، اين را همه مي‌گفتند. آرزو مي‌كرد اي كاش در خانواده‌ اعيان به دنيا نيامده بود. همه سخت مخالفت مي‌كردند. آنها ظاهر را مي‌ديدند و او هم در ظاهر، هيچ نداشت.

تصميم‌ام را گرفته‌ام

گفتم: «بابا! از بچگي تا بيست و پنج شش سالگي، هيچ وقت شما را ناراحت نكرده‌ام. ولي براي اولين بار مي‌خواهم از اطاعت شما خارج شوم». گفت: «چي شده؟» گفتم: «تصميم گرفته‌ام با مصطفي ازدواج كنم، عقد هم پس‌فردا پيش امام موسي صدر است». گفت: «اين مرد براي شما مناسب نيست. فاميلش را نمي‌شناسيم». گفتم: «من تصميمم را گرفته‌ام. مي‌روم. امام موسي صدر كه حاكم شرع‌اند، اجازه داده‌اند.»

پدر به سختي رضايت داد ولي مادر عصباني بود. بلند شد تا غاده را بزند.
***
نه ماه بود كه مصطفي را مي‌شناخت. عاشق او و رفتارش شده بود. با همه‌ آنهايي كه تا حالا ديده بود، فرق داشت. كادو را كه باز كرد، شمع بود. داماد براي عروس شمع آورده بود. اگر بقيه مي‌فهميدند، مي‌گفتند: داماد ديوانه است، براي عروس، كادو شمع آورده.
صيغه‌ عقد كه خوانده شد مهريه‌اش فقط قرآن كريم بود و تعهد از داماد كه غاده را در راه تكامل، اهل بيت و اسلام هدايت كند. براي مردم عجيب بود و براي فاميل عجيب‌تر. مي‌گفتند حالا قرار است عروس را كجا ببرد؟! خانه كجا گرفته؟! ديدند فقط يك اتاق است با چند تا صندوق ميوه به جاي تخت. هيچ‌كس باورش نمي‌شد؛ غاده و مصطفي عاشق هم شده بودند حتي اگر مصطفي به اندازه بيست سال از غاده بزرگتر باشد.


نوشته شده در پنجشنبه, آبان 9ساعت12:22 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(2) -

سرگذشت تلخ چارلز چاپلين

                                             

 

چارلز اسپنسر چاپلين» يهودي‌زادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سال‌هاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقش‌هاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي‌شد. به تدريج چاپلين به محبوب‌ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغولي‌هاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نمي‌پسنديد و از همين جا بود كه دشمني‌ها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقش‌هايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره مي‌گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيست‌هاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود ، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» ، فرانسوي «سوفيا لورن» ، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر» ، آمريکايي «ونسي رادرگريف» ، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و… حكايت هم‌چنان باقي است


نوشته شده در سه شنبه, تير 25ساعت07:20 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(3) -

كوكا مي خوري يا پپسي ؟

                         

وقتی کوچک تر بودم  پلی استیشن زیاد بازی می کردم یکی از بازیهای محبوب ما هم اسمش "پپسی من" بود .

خیلی وقت ها از خوذم می پرسیدم چه علتی دارد که این شرکت ها تبلیغات به این وسیعی انجام دهند.

حتما شما خودتان تبلیغات شرکت کوکا کولا را در ورزشگاه های بر گزار کننده مسابقات یورو۲۰۰۸ دیده اید. شاید این سوالات برای شما هم پیش اومده باشه. خوندن این متن به سوالای ذهن من جواب داد امیدوارم برای شما هم مفید باشه.

تحریم اقتصادی اسرائیل راهکاریست که میتواند در عرصه ی اقتصادی و سیاسی برای کشورهای مسلمان بسیار مفید و مناسب باشد .
نه تنها تحریم نوعی مبارزه و مقاومت محسوب می شود بلکه به نوعی بیانگر این موضوع می باشد که اسرائیل مشروعیت این را دارا نیست که کشور های مسلمان با وی ارتباطات تجاری و اقتصادی برقرار کنند .  
اما متاسفانه در سالهای اخیر برخی از کشور های مسلمان به صورت غیر مستقیم و با وجود واسطه دست به انجام اینگونه روابط می زنند و نه تنها رژیم صهیونیستی را در این مرادوات منتفع می کنند بلکه کشوری نیز به عنوان واسطه مبالغ کلان و هنگفتی را کسب می شود .
از کالاهای ساخت اسرائیل و یا کالاهایی که سازندگان و سرمایه گذاران آن صهیونیست ها و یهودیان هستند و رژیم صهیونیستی را از ساخت و فروش محصولات خود منتفع می کنند بسیار میتوان نام برد ولی از میان آنها دو محصولی که مد نظر بنده هستند دو شرکت نوشابه های کوکاکولا و پپسی هستند .
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران این دو نوشابه در ایران نه تولید و نه وارد  می شدند و نه به فروش می رسیدند اما در سه سال پیش شاهد بودیم این دو محصول وارد بازار شدند و بازار نوشابه ی ایران را در قبضه ی خود در آوردند و با قرار دادی که با شرکت ساسان امضاء کردند تولید این محصولات تحت لیسانس کوکا و پپسی آغاز شد . اما می خواهیم بیشتر نسبت به این دو محصول آگاهی پیدا کنیم . 

کوکا کولا:
:
آرم این محصول که همان نوشته ی تحریری و سر هم انگلیسی Coca cola مي باشد را بر عكس كنيم و خطوط تزئيني زائد را حذف كنيم شاهد دو جمله ي عربي ميشود :

 لا محمد ، لامكه

اگر می خواهید مطمئن شوید می توانید برچسب کوکا کولا را در مقابل آینه قرار دهید.

دو اصل بنيادين اسلام . پيامبر و همچنين شهر مكه كه كعبه ، خانه ي خدا و قبله ي تمامي مسلمين جهان در آن واقع شده و به نوعي نماد اسلام است . اين محصول بدين ترتيب اين گونه نشانه گرفته است !

پپسی:

براي نوشابه ي پپسي بايد دقت بيشتري خرج داد . پپسي مخفف جمله ي انگليسي :
Pay Every Penny to Save Israel
يعني هر پني را براي تامين اسرائيل بپردازيد .

خب در كشوري مسلمان ، ما نوشابه هاي پپسي را مي نوشيم بي خبر از اينكه  ريال به ريال آن تبديل به گلوله هايي مي شود كه در سينه كودكان ، برادران و خواهرانمان در فلسطين مي نشيند و نه تنها اينگونه است بلكه دشمن خود را تقويت مي كنيم .
مواردي كه در رد سخن من مطرح مي شود اين است كه  اينها ساخت اسرائيل نيستند در همين ايران خودمان در مشهدالرضاي خودمان توليد ميشود !
جواب : اگر توجه كنيم روي همين نوشابه ها نوشته شده تحت ليسانس كوكا و يا پپسي يعني فرمول ، مواد اوليه را از شركت اصلي ميگيرند و در ازاي اينها قرار دادي منعقد مي شود و پولي به طرف حساب داده مي شود .

در ضمن نوشابه هاي فانتا و سپرايت تحت ليسانس كوكا و همچنين نوشابه ي ميرندا تحت ليسانس پپسي مي باشد !!

در آخر جمله اي از امام خميني رحمة الله كه اين ايام مختص به ايشان مي باشد :
«شما از خواب هايي كه براي اين كشورها ديده اند اطلاع نداريد ، اينجانب كرارا خطر دولت اسرائيل و عمال آن را به ملت گوشزد كردم كه بايد مقاومت منفي كنند و از معاملات با آنها احتراز جويند. »
استفتائات مقام معظم رهبري :
س 262 : آيا وارد كردن و ترويج كالاهاي اسرائيلي جايز است ؟
واجب است افراد از وارد كردن و ترويج كالاهايي كه دولت حقير اسرائيل از ساخت و فروش آن  منتفع مي شود خودداري كنند .
س 263 : آيا براي مسلمانا خريد كالاهاي اسرائيلي كه در سرزمين اسلامي به فروش مي رسند جايز است ؟
بر آحاد مسلمين واجب است كه از خريد و استفاده از كالاهايي كه سود توليد و فروش آنها عايد صهيونيست ها كه با اسلام و مسلمين در حال جنگ هستند ، مي شود ، اجتناب كنند .
سوالات 261 الي 270  كتاب اجوبة الاستفتائات مقام معظم رهبري بر اين مسائل اختصاص داده شده است كه خواندنش مفيد و آگاه كننده است !
يا علي !

سندی دیگر بر محکومیت "کوکا کولا"

وزارت خارجه‌ی رژیم اشغال‌گر قدس در روزنگاری که برای سال 1345 منتشر کرده، شش واقعه را حیاتی خوانده است. مخالفت صریح شرکت کوکاکولا با تحریم اسراییل از سوی کشورهای اسلامی یکی از این وقایع است. این شرکت در سال 1356، به پاس سی‌سال پشتیبانی از رژیم صهیونیستی و مقاومت در برابر تحریم مسلمانان از سوی هیات اقتصادی اسراییل مورد تشویق قرار گرفت.
کوکاکولا در برابر دریافت 55میلیارد تومان معافیت مالیاتی، یک مجتمع تولیدی در زمین‌های یک روستای فلسطینی ساخته است. این شركت میزبان و پشتیبان مالی اتاق بازرگانی اسراییل و آمریکا در سال 1380 نیز بود. استفاده از مواد سمی و مضر برای کودکان در کشورهای جهان سوم و به‌کارگیری گروه‌های شبه‌نظامی برای برخورد با کارگران معترض در کشورهای آمریکای جنوبی، موجب شده که محصولات این شرکت از سوی برخی از نهادهای مدنی جهانی تحریم شود.
متاسفانه شرکت خوشگوار مشهد با پرداخت سالانه بیش از یك و نیم‌میلیارد تومان به یكی از شعبه‌های کوکاکولا، محصولات این شرکت را تولید و توزیع می‌کند. مسئولان شرکت خوشگوار با درخواست مردم برای تحریم کوکاکولا مخالفت کرده‌اند.
پرونده‌ی سیاه کوکاکولا
• کارشناسان تغذیه مصرف کوکاکولا را برای کودکان و نوجوانان را مضر می‌دانند. مصرف این گونه نوشیدنی‌ها، مانع از جذب کلسیم، منیزیم، ویتامین
A و B می‌شود.
• شرکت کوکاکولا از سال 1297 تا کنون از مواد اسیدی مضر برای تولید نوشابه استفاده می‌کند.
• این شرکت، از سال 1362 از شهد قندی گیاهانی که دچار تغییرات ژنتیکی شده‌اند، استفاده می‌کند. این مساله، سبب بروز خطر ابتلا به دیابت و چاقی مفرط می‌شود.
• بر اساس گزارش سال 1382 مرکز علم و محیط زیست که یک سازمان پژوهش علمی غیردولتی هندی است، نوشابه‌های کوکاکولا و پپسی که در این کشور تولید می‌شوند، حاوی آفت‌کش‌ها و مواد سمی‌ای چون د.د.ت هستند و حجم مواد سمی این نوشابه‌ها، سی‌برابر بیشتر از استانداردهای کشورهای اروپایی است. حتی محصولات این شرکت‌ها در آمریکا نیز حاوی این مواد نیستند.
پس از انتشار این گزارش، فروش شرکت کوکاکولا در آن سال، پانزده درصد کاهش یافت.
• سازمان غذا و داروی آمریکا، پس از بررسی‌های فراوان نوشابه‌های شرکت کوکاکولا در سال 1385، از وجود ماده‌ی سرطان‌زای بنزن در آن‌ها خبر داد.


نوشته شده در سه شنبه, تير 25ساعت06:49 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(3) -

یهود یا صهیونیسم؟ مسئله این است

سلام .

صهيونيسم از كلمه ي صهيون مي آيد
صهيون : كوهيست (تپه) در جنوب شرقي اورشليم (بيت المقدس) . كه دامنه اش بخشي از اورشليم را تشكيل مي دهد .
صهيونيسم . :
علي اكبر دهخدا :  صهيونيسم مسلك گروهي است كه طرفدار سلطه و نفوذ يهوديان بر اقوام و ملل ديگرند .
"صهيونيسم مرام و مسلك حزب بين المللي يهود است . "
"صهيونيسم عنوان جنبشي است كه طرفدار بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين و ايجاد كشوري خاص بني اسرائيل ".. كتاب يهوديت ص298
" صهيونيسم سياست و خط مشي نيست ؛ صهيونيسم عقيده ي يهود است براي زندگي در ارض موعود و حقوق  مردم يهود بايد به رسمين شناخته شود ". سخنراني جرج بوش پدر در سازمان ملل مهر 1370. 22 سپتامبر 1991.
"صهيونيسم  نوعي ناسوناليسم يهودي است " آبا ابان تئوريسين يهود . (تاريخ قوم من . صص420

خب اينها گوشه اي از تعاريف صهيونيسم از قول چند نفر كه از چندين جهت با هم فرق دارند ولي تعاريفشون يكي بوده .
و اما تعريف خودم از واژه صهيونيست :
همانطور كه گفته شد صهيون نام كوهيست كه در جنوب شرقي بيت المقدس واقع است .
صهيونيست شخصي است كه به اين اصول معتقد باشد كه يهود قوم برگزيده ي خداست . يهود حق برتري و رهبري بر دنيا را دارد . يهوديان بايد كشوري به مركزيت كوه صهيون و شهر اورشليم و حكومت يهودي خود را تشكيل دهند .
 فلسطين (ارض كنعان ) ارض موعود است و خداوند در تورات وعده ي تسلط و بازگشت يهوديان به اين شهر را داده است .
هر يهودي بر اين اعتقاد است كه ارض كنعان ارض موعود آنان است . يهود قوم برگزيده ي خداوند است . ديگران بايد درخدمت يهود باشند و.... . چرا ؟ چون تورات گفته است .تلمود گفته است .  تورات و تلمود كتاب يهوديان است . هر يهودي تورات را ، تلمود را قبول دارد اينها نيز آموزه هاي تورات وتلمود است .و اگر كسي تورات و تلمود را قبول نداشته باشد يهودي نيست !
پس نتيجه ميگيريم كه يهود همان صهيونيسيم است !
يكي از اشتباهات ما اين است كه فكر ميكنيم يهوديت دين حضرت موسي است ! نخير پيروان واقعي حضرت موسي ، اين يهوديان نيستند بلكه موسويان هستند . شايد در دنيا خيلي بگرديم چند هزار موسوي بيابيم كه اينها اسرائيل و يهود را قبول ندارند .نژاد پرستي را قبول ندارند .  اين تورات و تلمود را ساخته و تحريف شده ي دست بشر ميدانند و به شريعت اصلي حضرت موسي اعتقاد دارند . اگر اين دوست عزيز هم ميگويند كه يهودياني وجود دارند كه مخالف صهيونيست ها هستند ، بايد بداند كه اينان موسويان هستند !
اگر ما مسلمانيم . اگر ما عاقليم . اگر به قرآنمون معتقديم ، همين قرآن دقيقا يهوديان را براي ما تشريح ميكند .
سوره اعراف آيه 138 .
سوره ي بقره آيه 83 .
سوره آل عمران آيه 187 .
سوره مائده آيه 78 .
سوره مائده آيه 13 .
سوره بقره آيه 86 .
سوره آل عمران آيه 77 .
سوره نساء آيه 37 .
سوره نساء آيات 51 تا 54 .
سوره اعراف آيه 150 .
سوره آل عمرا آيه 21 و 22 .
سوره بقره آيه 54 .
سوره صف آيه 5 .
سوره بقره آيه 74 .
سوره توبه آيه 30 .
سوره بقره آيه 111 .
سوره بقره آيه 87.
سوره بقره آيه 85.
سوره مائده آيه 62.
سوره مائده آيه 64
سوره مائده آيه 25

سوره بقره 96 : و لتجدنهم احرص الناس علي حيوة الدنيا و من الذين اشركوا
بر همه پيداست كه يهود بر مال دنيا از همه حريص تر است حتي از مشركين !!

پس فهميديم چرا يهودي فقير پيدا نمي شود ؟ يهوديان با استفاده از ربا و نزول و شيوه هاي نامشروع كه حب دنيا ريشه ي آن است بر اقتصاد چيره مي شوند . مافياي ثروت را تشكيل مي دهند . سيستم هاي بانكي دنيا را بر اين اساس تشكيل مي دهند و دنيا را به استضعاف مي كشند و خود را غني مي كننند .

حالا فهميديم چه فرقي بين يهود و صهيونيسم هست ؟ فرقي كه نيست هيچ بلكه اين يهود خود در دايره ي صهيونيسم واقع شده . يهوديان زير مجموعه اي از صهيونيست ها هستند .
و اينانند كه دشمن مسلمينند . دشن مومنينند . باز هم دم از گفتگو مذاكره مصالحه بزنيم !
ولي نمي دانيم كه :
لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود ! (مائده 82)
محققا بدانيد كه دشمن ترين مردم نسبت به مسلمين يهوديانند .

وقتي خداوند يهود را اينگونه براي ما تفسير و تشريح ميكند باز ما بگوييم كه يهود خوب است ؟ يهوديان مومنان به خدا و موسي هستند ؟  وقتي خداوند صفات صهيونيسمي كه ما ميشناسيم را با نام يهود به ما معرفي ميكند باز بگوييم كه يهوديان با صهيونيسم ها متفاوتند ؟


نوشته شده در سه شنبه, تير 25ساعت06:31 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(0) -

ظهور منجی و سفر به سرزمين موعود

خرافه ديگري كه صهيونيست‌ها آن را در قالب سينمايي مصادره به مطلوب كرده‌اند، مسأله «ظهور ناجي» و «سفر به سرزمين موعود» است. اما ناجي اين قبيل فيلم‌ها نه آن منجي است كه بشريت در انتظار اوست. صهيونيست‌ها در سيري تاريخي، نخستين ناجي خود را «داود نبي»عليه السلام مي‌دانند كه به زعم ايشان پهلوان اسطوره‌اي قوم يهود است و هم اوست كه عشيره بني‌اسراييل را از ستم جالوت سنگدل مي‌رهاند. به همين دليل نيز ستاره شش پر منتسب به او را به عنوان علامت مقدس و سمبل خويش برگزيده‌اند. دومين ناجي قوم يهود «موساي نبي»عليه السلام است كه احكام ده گانه شريعت يهود را از جانب خدا براي قوم بني‌اسراييل آورده و آنها را از رنج بردگي فرعون نجات داده است. ارادت صهيونيست‌ها به انبياي بني اسرائيل عليهم السلام نه به خاطر مقام نبوت، كه به دليل احراز مقام منجي و يا پادشاهي بر «قوم بني‌اسراييل» است. لذا ازايشان نيز با رويكردي نژادپرستانه ياد مي‌كنند.
از نظر صهيونيست‌ها، يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند، يك اَبرنژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي، ناجي ديگري از ميان آنها ظهور مي‌كند و ايشان را به «سرزمين موعود» مي‌برد. از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي عليهما السلام) تمام دنيا را به تسخير خود درآورد، صهيونيسم بين‌الملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود مي‌داند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد در صورتي که حکومت حضرت يک حاکميت الهي بود و اينان دنبال حکومتي دنيوي و طاغوتي هستند. لذا افسانه «نيل تا فرات» تنها مقدمه‌اي بر نقشه‌هاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. موسي عليه‌السلام نيز (به عنوان دومين ناجي)، قوم بني‌اسراييل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور كرد. از آن تاريخ، يهود در انتظار سومين ناجي خويش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومين نجات بخش (مسيح) ظهور خواهد کرد و پادشاهي يهود را بر فلسطين کامل مي کند و بهشت زميني را ايجاد مي کند.
البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري نيز ظهور كرده‌اند. مثلاً ويل دورانت در مجموعه «تاريخ تمدن»: «كريستف كلمب» را يك يهودي پرتغالي‌الاصل مي‌داند كه[ ظاهر] به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم، سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد و به اصطلاح کاشف آمريکا است! به همين دليل صهيونيست‌ها آمريكا را سرزمين موعود خود مي‌دانند و شهر نيويورك نيز از ديرباز به عنوان پايتخت صهيونيسم بين‌الملل شناخته شده است. اما آيا به راستي چنين است؟
آمريکائي که قبلا نقشه آن در آسياي صغير يعني در مرکز تمدن اسلامي در دوره جنگهاي صليبي توسط مسلمانان ترسيم شده بود  و کلمب بعد ازفتح آندلس با دزديدن نقشه مسلمانان و با همکاري دربار اسپانيا به سمت آمريکا حرکت کرد. به عقيده استاد «جلال الدين همايي» ، «ابوريحان بيروني» چند قرن قبل از کلمب نقشه اي از راه رسيدن به اين قاره تهيه کرده بود. در صورتي که طوري از کشف (!) آمريکا توسط کريستف کلمب تبليغ مي شود که انگار انسانهاي متمدني که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگي مي کردند و داراي تمدني پيشرفته چون «ماياها» بودند (که ساختمانها و جاده هاي پيشرفته اي حتي در منماطق صعب العبور کوهستاني ، آن هم حدود 500 سال پيش مي ساختند) ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب بايد رفته و بر وجود آنها مهر تأييد بزنند! البته او و ياران مستکبرش نه تنها مهر تأييد نزدنند که اکثر مردم بومي آمريکا را به سلاخي کشيدند و تعداد زيادي را به بردگي کشيدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدي قرار دادند و براي مردم آنجا حتي شأن يک حيوان دست آموز را هم رعايت نکردند.

کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند  اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين.

بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطوره‌اي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلم‌هايي نظير: مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشه‌هاي خشم» بر مبناي همين الگوي‌روايي ساخته شده‌اند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند ارزيابي مي شوند.


نوشته شده در شنبه, تير 22ساعت03:00 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(0) -

نگاه اسطوره ای به آخر الزمان

از ديگر خرافه‌هاي صهيونيستي كه به سينما راه يافته: «افسانه آخرالزمان» و پيشگويي‌هاي مربوط به آن است كه در فيلم‌هايي نظير: «نوستراداموس»، «آرماگدون» و «روز استقلال»، رد پايي از آن مي‌توان يافت. بر اساس اين افسانه فاجعه‌اي عظيم حيات بشري را تهديد خواهد كرد و آخرين نبرد خير و شر در جغرافياي خاصي از زمين ( تپه آرماگدون يا حارمجيدون در نزديکي بيت المقدس )به وقوع خواهد پيوست . وسعت فاجعه آن همه است كه انسان‌هاي زيادي کشته مي شوند و بقيه از مقابله با آن در مي‌مانند و نااميدانه به هوشمند‌ترين و شجاع‌ترين نژاد بشري (يعني آمريكايي‌ها) پناه مي‌برند!
آمريكايي‌هاي خوش قلب هم معمولاً با راهنمايي يك دانشمند يهودي به كام خطر مي‌روند و با عمليات متهورانه خود زمين را از خطر نابودي مي‌رهانند. گاهي هم در راه انجام اين مأموريت مقدس يك يا چند شهيد تقديم جامعه بشري مي‌كنند! حاصل آنكه در پايان اكثر اين فيلم‌ها بيننده از همه جا بي‌خبر، هم صدا با تمامي اقوام و پيروان اديان، خداوند را به واسطه نعمت حضور آمريكايي‌هاي شجاع و يهوديان دانا بر روي كره خاكي سپاس مي‌گويد! چرا كه آنان فرشتگان نجات‌اند و اگر نباشند، نسل آدمي از صحنه گيتي بر خواهد افتاد!اين باور اسطوره اي الآن به شدت توسط صهيونيست هاي مسيحي حاکم بر ايالات متحده و يهوديان تبليغ مي شود و به وسيله رسانه ها با سوء استفاده از اديان مسيحيت و يهوديت و فرازهايي از کتاب مقدس  مجوز کشتار حدود سه ميليارد نفر از ساکنان زمين خصوصا مسلمانان ساکن در خاورميانه را از افکار عمومي غفلت زده جهانيان مي گيرند تا هر گاه واقعا از اسلام احساس خطر جدي کردند ، به هر عملي خواستند دست بزنند.

مهمترين تأثير اين گروه از فيلم‌هاي خرافي آن است كه حس اعتماد به نفس را در مخاطبين جهان سومي نابود مي‌سازد و همزمان اعتماد و انقياد نسبت به صاحبان اصلي دنيا را (كه به زعم اين فيلم‌ها آمريكاييان و يهوديان هستند) ترويج مي‌نمايد. در صورت مشاهده مكرر اين قيل فيلم‌هاي خرافي، مردم جهان سوم ظاهراً به آمريكا و باطناً به صهيونيسم بين‌الملل حق مي‌دهند كه چند صباحي در اين عالم فاني حكومت و سروري كنند! زيرا فاجعه عظمي بروز كند، همين‌ها هستند كه بايد به داد مردم دنيا برسند و نسل انسان را از خطر نابودي برهانند!
بد نيست بدانيم همين پيام سياسي در پاره‌اي از فيلم‌هاي طنز سينماي هاليوود نيز لحاظ شده است. مثلاً در فيلم «مريخ حمله مي‌كند» مريخي‌ها كه موجودات مسخره و در عين حال سنگدلي هستند، كره زمين را به اشغال خود در مي‌آورند و از آنجا كه هيچ سلاح بشري بر آنها كارگر نمي‌افتد، به سهولت تمامي تمدن‌ها را بر مي‌اندازند و حتي ريس‌جمهور آمريكا را طي اقدامي ناجوانمردانه مي‌كشند! در همين اوضاع آشفته، يك بازيگر يهودي هاليوود (سيلو يا سيدني) در نقش پيرزني فرتوت و از كار افتاده كه در آسايشگاه سالمندان بستري است، به همراه نوه خود راه حل جالبي پيدا مي‌كنند. آنها به فراست در مي‌يابند كه مريخي‌ها طاقت شنيدن نوع خاصي از موسيقي را ندارند و به محض شنيدن آن مغزهايشان منفجر مي‌شود! لذا موسيقي را در اختيار ارتش آمريكا مي‌گذارند و سربازان آمريكايي هم با همين سلاح، دشمن را نابود مي‌كنند و تمدن بشري را از خطر نابودي مي‌رهانند. يادمان باشد كه همين مضمون ظاهراً پيش از اين نيز در سينماي هاليوود تكرار شده و در يكي از موارد، صداي «الويس پريسلي» يهودي، مهاجمين فضايي را نابود كرده است! حاصل آنكه: هميشه يهوديان ناجي بشريت‌اند و ساير اقوام و ملل طفيل هستي آنان محسوب مي‌شوند


نوشته شده در شنبه, تير 22ساعت02:54 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(0) -

عروسک های مهاجم در دست دختران ایرانی

                                 

 چند روز پيش كه براي خريد عيد در بازار تهران عبور مي كردم در مقابل حجره فروش عروسك و اسباب بازي اصرارهاي دختري نوجوان به مادرش توجه مرا جلب كرد و در مقابل , انكارهاي مادر هم روي ديگر اين جدل بود. مادر موافق خريد عروسكي كه دختر جوان مي گفت نبود. زيرا ظاهر زننده ونيمه عريان عروسك به مادر اجازه چنين خريدي را نمي داد. پس از مدتي دختر نوجوان با طرحي جديد مادر را غافلگير كرد زيرا در كنار اصرار خود پيشنهادي گفت كه مادر چاره اي جز پذيرش خواسته دختر نداشت . دختر گفته بود « اصلا مادر من مي خواهم با پول خودم اين عروسك را براي شما به عنوان عيدي خريداري كنم آن را به عنوان هديه از من قبول كن » !
ديدن اين صحنه مرا در فكر برد و گفتم واقعا بيشترين ضربه اي كه مي توان به يك جا معه وارد كرد ضربه فرهنگي است زيرا آسيب هاي اقتصادي و سياسي را مي توان با برنامه ريزيها و تغييرات كوتاه مدت جبران كرد اما جبران لطمات فرهنگي همچون ايده اي كه هم اكنون در ذهن برخي از پسران و دختران نوجوان وجود دارد دهها سال زمان نياز دارد و حتي مي تواند با نفوذ در باورهاي يك ملت به يك هنجار اجتماعي در آمده و به هيچوجه قابل جبران نباشد. يقينا تاكنون درباره انواع و اقسام تهاجم فرهنگي بسيار سخن گفته شده اما درباره تهاجم عروسكي كمتر سخن به ميان آمده كه در كشور ما ورود و توزيع انبوهي از عروسك هاي زنان نيمه عريان حاكي از گستره دامنه اين تهاجم است كه متاسفانه هنوز فكر متوليان فرهنگي جامعه را به خود مشغول نكرده است .
هجوم عروسك هاي نيمه عريان با ژست هاي زننده اگر چه نگاه امر به معروف و نهي از

منكري جامعه را هنوز به خود جلب نكرده , اما اين حركت خزنده تهاجم خاصي است كه اختصاصا كودكان و نوجوانان را بيشتر مورد هدف قرار داده است تا حدي كه بايد آن را هجومي برنامه ريزي شده محسوب كرد كه با هدف اثربخشي تربيتي خصوصا در مورد نحوه لباس پوشيدن , آرايش و... در دو دهه آينده وارد شده تا در مقابل « حجاب » بعنوان نماد شاخص زنان مسلمان قرار گيرد.
ماهيت پنهان در مورد اين عروسك ها اين است كه مردم كشورهاي اسلامي در مقابل آن كمتر مقاومت نشان مي دهند و با توجه به اندازه هاي كوچك و كودكانه كار , به گونه اي طراحي شده كه با سرمايه هاي پدران و مادران مسلمان خريداري و در اختيار كودكان و نوجوانان قرار گيرد.
اين طراحي زيركانه از آن جهت در ساخت چنين عروسك هايي مد نظر قرار گرفته كه مي دانند شخصيت و اصالت افراد از دوران كودكي شكل مي گيرد و دختري كه زيبايي را در بي حجابي ببيند , از ماهيت اصلي حجاب غافل خواهد ماند.
اين طرح نوين استكباري چندين خواسته ديگر همراه خود دارد كه به مرور با جلب نظر نوجوانان و جوانان , مظاهر جديدي از مد لباس را هم تبليغ مي كند و كشورهاي مبلغ چنين عروسك هايي در كنار آن براي دهه هاي آينده بازار عرصه كالاهاي لوكس , لباس و لوازم آرايش خود را هم تضمين شده مي يايند.
گزارشگر روزنامه در گفت و گو با مردم خصوصا خانمها به بازتاب نگاه مردم و كارشناسان پرداخته است . در اين باره آقاي صمدي هم كه همراه خانواده خود در بازار تهران حاضر بود. گفت : هنگام حضور در آن محوطه خانم بنده نتوانست در آنجا بماند و سريعا از من خواست آنجا را ترك كنيم زيرا حضور در كنار چنين عروسك هاي مستهجني مايه شرمساري بود.
وي گفت : بسياري از خانواده ها از ديدن چنين عروسك هايي شرم دارند ولي مشخص نيست چنين عروسك هايي كه بدن نيمه عريان دارند چرا در بازار كشوري اسلامي همانند ايران يافت مي شود.
آقاي صمدي ادامه داد : اگر يك عروسك بتواند در تربيت اخلاقي و طرز پوشش دختران به كمك پدر و مادر بيايد با ارزش است و هدف عروسك ها هم همين است كه در تربيت صحيح به كمك اوليا بيايند اما خريد اين عروسك ها بر عكس باعث تخريب روحيه زنان مسلمان و باعث نابودي شرم و حيا و عفاف در ميان دختران جوان مي شود.
خانم افراشته از شهروندان تهراني هم گفت : متاسفانه چند وقتي است كه شمار عروسك هاي نيمه عريان در ويترين مغازه هاي اسباب بازي مناطق شمالي شهر بسيار افزايش يافته در حاليكه مشاهده چنين عروسك هايي قلب زنان مسلمان را به شدت به درد مي آورد.وي گفت : به تماشا گذاشتن مجسمه هاي زنان نيمه عريان به طور غيرمستقيم القا افكار و عقايد فرهنگ غرب در كشور ما است و هم اكنون فراواني اين عروسك ها در كشور تبليغ مدل ها و مانكن هاي لباس محسوب مي شود كه هيچگاه نمي توانند آنها را در تلويزيون و روزنامه ها و مجلات به نمايش بگذارند.
وي ادامه داد : اگر مسئولان هم اعتقاد دارند تبليغ چنين تيپ و قيافه اي با آرايش غليظ و لباس هاي بندي زشت و مستهجن است چرا اجازه مي دهند به عنوان ويترين بسياري از مغازه ها درآيد.
وي افزود : من به عنوان يك زن مسلمان ايراني از اين مساله بيشتر متاسف مي شوم كه مي بينم بيشتر مشتريان چنين عروسك هايي هم خود خانم هاي جامعه هستند.
خانم افراشته ادامه داد : زنان و مادران خودشان بايد بيشتر حساس باشند و بايد به فروشنده هايي كه با استفاده از هويت زنان به دنبال سودجويي هستند اعتراض كنند تا هيچ فروشنده اي جرات عرضه چنين عروسك هايي در جامعه اسلامي ما نداشته باشد.
خانم خسروي از معلمان پرورشي هم درباره رونق چنين عروسك هايي در جامعه گفت : ما انسانها چه زن و چه مرد بايد بدانيم كه از دميدن روح پروردگارمان به هستي رسيديم و (نفخت فيه من روحي ) به معني وجود روح معنوي پروردگار در كالبد انسان است .
وي ادامه داد : من سئوالم اين است كه چرا ما بعنوان مادران اين جامعه و سازندگان فرداها نبايد قدر اين روح پاك و مقدس آدمي را بدانيم و فقط دريچه نگاهمان به جسم و لذات جسماني باشد.
وي ادامه داد : رواج چنين مجسمه هايي ثابت مي كند كه ما پي به ارزش هاي روحاني و مرتبه والاي انساني نبرديم و خود را فقط در اين قفس جسم محبوس كرديم در حاليكه ما فراموش نمي كنيم , در گذشته تزئينات داخل خانه و حتي داخل اتومبيل دستنويس و تابلوهاي آيات قرآني و اسما الهي و احاديث ائمه بود كه اتفاقا جايگاه بسيار با ارزشي هم داشت كه متاسفانه اكنون اين عروسك ها و موارد مشابه آن جاي معنويت و روحانيت خانه ها را گرفته است .
در اين زمينه يك فروشنده چنين عروسك هايي هم گفت : اين عروسك هاي ساخت چين رسما از طريق گمركي و از مسير بنادر جنوبي كشور توسط لنج ها از دبي مي آيد.
وي افزود : تاكنون درباره ممنوعيت فروش چنين عروسك هايي كسي چيزي به ما نگفته و چون مشتريان خاص خود را دارد ما هم آن را عرضه مي كنيم .
وي مدعي شد : حساسيت بي مورد درباره اين عروسك ها وجاهت ندارد(!) زيرا وقتي سي دي هاي مستهجن در جامعه به وفور يافت مي شود , نمايش اين عروسك ها هم اكنون براي بسياري از مردم عادي شده است و آنها فقط براي تفريح براي اين

عروسك ها پول مي دهند.

( ادامه مطلب )



نوشته شده در دوشنبه, تير 17ساعت08:19 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(3) -

نگاه اسطوره ای به آخر الزمان

 از ديگر خرافه‌هاي صهيونيستي كه به سينما راه يافته: «افسانه آخرالزمان» و پيشگويي‌هاي مربوط به آن است كه در فيلم‌هايي نظير: «نوستراداموس»، «آرماگدون» و «روز استقلال»، رد پايي از آن مي‌توان يافت. بر اساس اين افسانه فاجعه‌اي عظيم حيات بشري را تهديد خواهد كرد و آخرين نبرد خير و شر در جغرافياي خاصي از زمين ( تپه آرماگدون يا حارمجيدون در نزديکي بيت المقدس )به وقوع خواهد پيوست . وسعت فاجعه آن همه است كه انسان‌هاي زيادي کشته مي شوند و بقيه از مقابله با آن در مي‌مانند و نااميدانه به هوشمند‌ترين و شجاع‌ترين نژاد بشري (يعني آمريكايي‌ها) پناه مي‌برند!
آمريكايي‌هاي خوش قلب هم معمولاً با راهنمايي يك دانشمند يهودي به كام خطر مي‌روند و با عمليات متهورانه خود زمين را از خطر نابودي مي‌رهانند. گاهي هم در راه انجام اين مأموريت مقدس يك يا چند شهيد تقديم جامعه بشري مي‌كنند! حاصل آنكه در پايان اكثر اين فيلم‌ها بيننده از همه جا بي‌خبر، هم صدا با تمامي اقوام و پيروان اديان، خداوند را به واسطه نعمت حضور آمريكايي‌هاي شجاع و يهوديان دانا بر روي كره خاكي سپاس مي‌گويد! چرا كه آنان فرشتگان نجات‌اند و اگر نباشند، نسل آدمي از صحنه گيتي بر خواهد افتاد!اين باور اسطوره اي الآن به شدت توسط صهيونيست هاي مسيحي حاکم بر ايالات متحده و يهوديان تبليغ مي شود و به وسيله رسانه ها با سوء استفاده از اديان مسيحيت و يهوديت و فرازهايي از کتاب مقدس  مجوز کشتار حدود سه ميليارد نفر از ساکنان زمين خصوصا مسلمانان ساکن در خاورميانه را از افکار عمومي غفلت زده جهانيان مي گيرند تا هر گاه واقعا از اسلام احساس خطر جدي کردند ، به هر عملي خواستند دست بزنند.

مهمترين تأثير اين گروه از فيلم‌هاي خرافي آن است كه حس اعتماد به نفس را در مخاطبين جهان سومي نابود مي‌سازد و همزمان اعتماد و انقياد نسبت به صاحبان اصلي دنيا را (كه به زعم اين فيلم‌ها آمريكاييان و يهوديان هستند) ترويج مي‌نمايد. در صورت مشاهده مكرر اين قيل فيلم‌هاي خرافي، مردم جهان سوم ظاهراً به آمريكا و باطناً به صهيونيسم بين‌الملل حق مي‌دهند كه چند صباحي در اين عالم فاني حكومت و سروري كنند! زيرا فاجعه عظمي بروز كند، همين‌ها هستند كه بايد به داد مردم دنيا برسند و نسل انسان را از خطر نابودي برهانند!
بد نيست بدانيم همين پيام سياسي در پاره‌اي از فيلم‌هاي طنز سينماي هاليوود نيز لحاظ شده است. مثلاً در فيلم «مريخ حمله مي‌كند» مريخي‌ها كه موجودات مسخره و در عين حال سنگدلي هستند، كره زمين را به اشغال خود در مي‌آورند و از آنجا كه هيچ سلاح بشري بر آنها كارگر نمي‌افتد، به سهولت تمامي تمدن‌ها را بر مي‌اندازند و حتي ريس‌جمهور آمريكا را طي اقدامي ناجوانمردانه مي‌كشند! در همين اوضاع آشفته، يك بازيگر يهودي هاليوود (سيلو يا سيدني) در نقش پيرزني فرتوت و از كار افتاده كه در آسايشگاه سالمندان بستري است، به همراه نوه خود راه حل جالبي پيدا مي‌كنند. آنها به فراست در مي‌يابند كه مريخي‌ها طاقت شنيدن نوع خاصي از موسيقي را ندارند و به محض شنيدن آن مغزهايشان منفجر مي‌شود! لذا موسيقي را در اختيار ارتش آمريكا مي‌گذارند و سربازان آمريكايي هم با همين سلاح، دشمن را نابود مي‌كنند و تمدن بشري را از خطر نابودي مي‌رهانند. يادمان باشد كه همين مضمون ظاهراً پيش از اين نيز در سينماي هاليوود تكرار شده و در يكي از موارد، صداي «الويس پريسلي» يهودي، مهاجمين فضايي را نابود كرده است! حاصل آنكه: هميشه يهوديان ناجي بشريت‌اند و ساير اقوام و ملل طفيل هستي آنان محسوب مي‌شوند

 

نقد شيطان پرستی

 راستي اگر شيطان آن همه قدرتمند است كه مي‌تواند در مقابل اراده الهي سركشي كند نسل انسان را براندازد، پس براي انجام شرارت‌هاي خود چرا اينگونه که اين فيلم ها به نمايش مي گذارند، محتاج كالبد آدمي است؟ البته سينما براي اين سؤال پاسخي ندارد. همه مي دانيم که بزرگ شياطين يعني «ابليس » آنقدر ضعيف است که نتوانست حرف خالقش را اجرا کند و در مقابل اشرف مخلوقات سجده کند . کبراو تبلور خلأ شخصيتي و روح ناتوانش بود . خود پرست بود و بي عرضه که با يک نافرماني زحمات چندين هزار ساله خود را به باد داد. در حقارت شيطان همين رابس که براي انحراف انسانها ، از راه پست ترين خواسته هاي نفس آدمي وارد مي شود و هرجا نور و آگاهي و علم و بصيرت و دقت باشد جايي براي او نيست .شيطان پرستي فرقه اي ساختگي است وهيچ وجود حقيقي و عيني فراي فيلم هاي صهيونيستي ندارد و از کمترين پشتيباني منطقي برخوردار نيست و در تعارض کامل با فطرت عاشقانه و زيبايي طلب و عقل و استدلال و برهان است . اين فرقه فقط در موهومات قدرت طلبان جهان آن هم صرفا براي «استحمار» و« استثمار » سبک مغزان و شهوت پرستان عالم وجود دارد. به همين دليل در کشورهاي اسلامي و کلاً شرقي و هرجا بويي از نور و طراوت باشد خبرچنداني ازاين نحوستها نيست .
براي نيل به اين مقصود (تسلط بر ذهن و دل جوانان دنيا و سپس استعمار آنها) ، نخستين گام بزرگ‌نمايي قدرت شيطان است. ترس از قدرت شيطان مقدمه شيطان‌پرستي است و هر كه از شيطان در هراس باشد در حقيقت بندگي او را گردن نهاده است. قرآن مجيد در اين باب مي‌فرمايد: «همانا شيطان ياران خويش را مي‌ترساند، پس اي مؤمنان، اگر به خدا ايمان داريد از شيطان نهراسيد و تقواي مرا پيشه سازيد» راز غلبه بر شيطان نترسيدن از اوست و صهيونيسم با ترساندن مخاطبين سينماي خود از شيطان در حقيقت پرستش خود را رواج مي‌دهد! همانگونه كه سامري در ميقات چهل روزه موسي، ساحري پيشه كرد و گوساله پرستي را رواج داد… خدا كند موساي عقل زودتر از اين ميقات چهل روزه باز گردد و كيد سامري بر ملا سازد


نوشته شده در پنجشنبه, تير 13ساعت07:30 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(1) -

صهيونيسم وبرنامه های کودکان

 

                                 

 لابي (گروه فشار( صهيونيسم در هاليوود، در عرصه توليد فيلم‌هاي كودكان نيز تا كنون بسيار مؤثر و فعال عمل كرده است. امروز در سراسر دنيا «والت يزني» نامي آشناست و بيشتر كودكان شخصيت‌هاي كارتوني والت ديزني را به خوبي مي‌شناسند. بد نيست بدانيم اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني: «ميكي ماوس» نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قوي‌تر تهديد مي‌شود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق مي‌آيد. امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن «تام و جري» مي‌توان مشاهده كرد که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنتها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي ( که دقيقا مفهوم سمبل « موش » را مي فهمند) و همچنين در دادن الگويي دغل و بدجنس به کودکان و نوجوانان بي گناه جهانيان تأثير بسزايي دارند)
هميشه در اين فکر بوده ام که جواب کودکان معصومي را که مي پرسند: «چرا بر خلاف عالم واقع در اين قبيل فيلمها هميشه موش برنده مي شود؟» چگونه بدهم و هيچ گاه پاسخي جز همين تحليل به ذهنم نرسيده است.
مورد ديگر، شخصيت‌هاي كارتوني مطرود و گوشه‌گيري هستند كه به دليل زشت‌رويي توسط ديگران تحقير مي‌شوند ولي در نهايت اين ناتواني و زشتي با توانايي و زيبايي جايگزين مي‌گرد و آنها بر تمامي مشكلات غلبه مي‌كنند و غبطه رقيبان را بر مي‌انگيزند. انيميشن «دامبو، فيل پرنده» در زمره اين گروه از آثاراست. در اين فيلم شاهديم که مادر دامبو بر خلاف ساير فيلها که کلاهي زنگوله دار بر سر دارند ، كلاه عرقچين مانند مخصوص يهوديان را بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر مي‌برد! و خود دامبو هم طي عملياتي در سيرك پرچمي را كه به پرچم رژيم اشغالگر قدس بي‌شباهت نيست به اهتزاز در مي‌آورد.
کارتون «جوجه اردك زشت» هم که شخصيت گوشه گير و آواره و زشت روي فيلم نامه تبديل به قوي زيبايي مي شود و در پايان فيلم به سمت خورشيد مي رود ، از همين کليشه پيروي مي کند و نماد يهودي تنها و مطرودي است که با رفتن به سمت سرزمين موعودش به سعادت رسيده است. « عبارت رفتن به سمت خورشيد در تورات آمده و در بين يهوديان رايج است که منظور از آن بازگشت به سرزمين موعود است.
کارتونهاي بسياري هم مروج زندگي و اخلاق غربي هستند و سعي دارند خصوصا شرقي ها را شيفته و هضم شده در روشهاي غربي نشان دهند و با اين الگودهي مخاطبان را به سمت ارزشهاي دنيوي يهودي-آمريکايي بکشانند ؛ مثلا در سري جديد كارتون سند باد (افسانه هفت دريا) شاهد آنيم كه فضاي شرقي مجموعه هاي پيشين مبدل به فضايي خشونت بار و پر زد و خرد شده است.مثلا در صحنه اي كه سند باد از پشت سكان كشتي كنار مي رود،با هفتاد ضربه شمشيرو خون ريزي بسيار ، كنترل كشتي را به دست مي گيرد . شدت خشونت در اين فيلم آن چنان زياد است كه حتي دريا با خون افراد سرخ مي شود و مثل بسياري از فيلمهاي جديد غربي لشگري از شيطانكها و ديوها با سند باد و نامزد خشن و مبارزطلب او «مارينا» و دوست وفادارش «کيل» مي جنگند. حتي ديالوگها هم خشونت بار است. جالب است كه نويسنده اين فيلم«جان لوگان» در كارنامه خود اثري پر برخورد چون «گلادياتور» را دارد. در اين محصول والت ديزني هم «ميشل افايفر» يهودي به جاي«اريس» خداي جنگ صحبت مي كند.در اين فيلم سند باد بر خلاف گذشته ظاهري كاملا غربي و بي هويت گرفته که در نقش يک دزد دريايي قهار بايد از هفت دريا عبور کند وکتاب صلح را از خداي جنگ (اريس) بدزدد و شهر و شاهزاده را از خطر نابودي نجات دهد. جريان در شهر «سيراکيوس» که شاهزاده عادلي به نام «پروتئوس» در آنجا حکومت مي کنداتفاق مي افتد. در اين فيلم از علاء الدين وعلي بابا هم خبري نيست.
در کارتون «لوک خوش شانس» گانگستري سفيد پوست که نماد کلانتر و قانون اومانيستي آمريکايي است وهميشه ورد زبانش تنهايي و غريبي و آوارگي خودش مي باشد ، با چهره و اخلاقي نيکو (که با وجود اسب بذله گويش « سالي» و سگ خنده رويش «بوشويک» جذابيت دوچنداني مي يابد) هميشه در جستجوي مجرمان و تبهکاران است و هيچگاه با شکست روبرو نمي شود. در بعضي از قسمتهاي آن شاهديم که لوک متمدن و مهربان فرشته نجات سرخپوستان ساده لوح و مردمي از فرقه هاي مذهبي خرافي مي باشد و اگر نبود لوک جنگ قبيلگي و ظلم تبهکاري همه جا را فرا مي گرفت. بالاخره براي ما هنوز جاي اين سوال باقي است که خانه لوک کجاست؟ و چرا هميشه در پايان غرور انگيز پيروزيهايش در غروبي زيبا به سمت خورشيد (نماد سرزمين موعود درکتاب مقدس) مي رود! بالاخره فسادها و جرمهاي فراوان و رو به رشد موجود در غرب را ببينيم يا حرف کارگردان «لوک» را گوش بدهيم.
در بسياري از فيلمها و کارتونهاي پليسي هم جاي اين سوال باقي است.
در کارتون «گاليور» هم مي بينيم سفيد پوست بزرگي با سمبلها و مدلهاي مو و لباس نژاد انگليسي-آمريکايي به جزيره آدم کوچولوها (جهان شرقي) مي رود و اين کوچولوهاي بي دفاع بر قدرت مادي و مغز پرجولان گاليور تکيه کرده و دشمنان خود را شکست مي دهند و بدون حضور گاليور شکست آنها قطعي بود.
در فيلم «رابينسون کروزوئه» هم شاهديم سفيد پوستي انگليسي تبار که کشتي اش شکسته و در جزيره اي تنها مانده است با سياه پوستاني بي تمدن و وحشي و آدم خوار رو برو مي شود که يکديگر را قرباني کرده و مي خورند؛ اما رابينسون پرعاطفه و دل نازک يکي از اين بي تمدنها را به نام «جمعه» از دست قبيله آدم خوار و سبک مغزش نجات مي دهد و جمعه در اثر همنمشيني با اين يار مهربان « با سواد» مي شود و به سمت تمدن و پيشرفت حرکت مي کند و به تدريج تمام آن مردم عقب مانده به شيوه هاي زندگي و معاشرت رابينسون ايمان آورده و آن قهرمان بزرگ را به عنوان رهبر و منجي عزيز خود مي پذيرند و به سبک او زندگي مي کنند. آيا غلوآميزتر از اين هم مي شد تمدن غرب را به عنوان تنها سرور و راهبر جهانيان توسعه نيافته و به اصطلاحِ غربي ها «جهان سومي((معرفي کرد يا نه؟))
نگره صهيونيستي حاكم بر آثار والت ديزني، بعضاً به توليد انيميشن‌ها و فيلمهاي تاريخي در خصوص زندگي انبياي الهي منجر شده كه سه كارتون: «كشتي نوح، زندگي حضرت موسي و زندگي حضرت يوسف» عليهم‌السلام از آن جمله‌اند. در تمامي اين آثار، بر اساس قصص تورات، روايات تحريف شده‌اي از زندگي انبياي اولوالعزم ارائه شده است که شأن و منزلت و عصمت اين بزرگ مردان را در ذهن مخاطب پائين مي آورد و رواج سکولاريسم (جدايي دين و دنيا) و مادي گرايي را تسريع مي کند. جالب توجه آنكه در برخي از اين آثار، شخصيت‌هاي اصلي انيميشن با صداي مشهورترين ستارگان يهودي سينما سخن مي‌گويند! مثلاً در انيميشن «پرنس مصر» كه روايتگر زندگي حضرت موسي عليه‌السلام است، «وال كيلمر» به جاي موسي عليه‌السلام، «ميشل اِفايفر» به جاي همسر و «ساندرا بولاك» به جاي خواهر او صحبت مي‌كنند. همچنين در تيتراژ پاياني اين انيميشن پر هزينه اسامي مشهور ديگري (از بازيگران يهود هاليوود) مي‌توان ديد كه صداي آنها براي بسياري از تماشاگران غربي خاطره‌انگيز و آشناست.
علاوه بر انيميشن، در عرصه فيلم كودك نيز هاليوود از تعدي صهيونيست‌ها مصون نمانده و كليشه‌هاي خاصي در قالب فيلم كودكان، طي چند دهه اخير مدام تكرار شده‌اند. مثلاً كليشه كودك محروم مانده از ميراث اجدادي يا جدا افتاده از آغوش گرم مادر كه هر يك به نوعي تداعي‌گر يهودي مظلوم و به دور مانده از سرزمين مادري خويش‌اند در اين قبيل داستان ها از پيام هايي که در کتب مقدس يهوديان آمده است ومخاطب يهودي و بسياري از غير يهوديان به راحتي مي فهمند که منظور از آن چيست استفاده مي شود يهوديان اسراييل را مادر قوم خويش مي دانند و اينکه شهر يا منطقه اي به انسان تشبيه شود، درجاي جاي تورات آمده است.«داستان سيندرلا»مثال خوبي براي اين كليشه نخ‌ نما وتكراري است.
داستان « هاچ زنبور عسل » هم به کودک يهودي مي فهماند که بايد به دنبال مادرزيبا و نوراني خويش باشي و همه غير يهوديان موجوداتي مخوف ، بدجنس و حتي بد بو هستند که مي خواهند او را از بين ببرند . اين داستان به بچه هاي غير يهودي هم اين پيام را القاء مي کند که ديگران دشمنان و موانع رسيدن او به هدفش هستند و در مجموع حس اعتماد به ديگران را در کودک از بين مي برد .
كليشه كودك شيطاني كه با زيركي بر دشمناني كه قصد تجاوز به خانه و كاشانه او را دارند، فايق مي‌آيد و آنها را به سختي مجازات مي‌كندهم شبيه مورد قبلي است . مجموعه طنز «تنها در خانه» بر اساس همين كليشه پديد آمده و با نگاهي ساده به مضامين آن، ردپاي چهار جنگ اعراب و اسراييلي و شكست اعراب در هر چهار جنگ را مي‌توان ديد.
برخي از آثار انيميشن نيز محملي براي پيام‌هاي سياسي هستند. مثلاً در كارتون «شير شاه» ردپاي نزاع دو ابرقدرت طي سال‌هاي جنگ سرد و آشتي مجدد نسل‌هاي آتي بعد از فروپاشي نظام كمونيستي در شوروي سابق به وضوح مشهود است. توضيح اينکه شير نماد سلطه جهاني يهود است و در تورات آمده است : « وبقيه يعقوب ، در ميان امتها و قومهاي بسيار مثل شيردر ميان جانوارن جنگل و مانند شير درنده در ميان گله هاي گوسفند خواهند بود که هنگام عبور پايمال مي کند و مي درد و کسي نمي تواند مانع او شود . قوم اسراييل برابر دشمنانش خواهد ايستاد و آنها را نابود خواهد کرد .


نوشته شده در پنجشنبه, تير 13ساعت07:15 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(1) -

هلوکاست

            هلوکاست به معنای از بین بردن به وسیله ی آتش بطوری که بدن کاملا از بین برود است واز دو واژه یونانی holos به معنای تمام وkalein به معنای سوزاندن تشکیل شده است . که اشاره به کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم دارد که بوسیله الی ویزل برای اولین بار مطرح شد .
اصطلاح هلوکاست یا کورهای آدم سوزی به سه شکل بکار می رود :
1- در زبان انگلیسی
holos kalein یا هلوکاست
2- در عبری کلا سیک اولم کالین
3- در عبری مدرن شو آه



به روشنی معلوم نیست که آنتی سمیتیسم یا یهود ستیزی در اروپا به ویژه در دوره معاصر خواستگاهی آلمانی داشته باشد اما بسیار واضح است که پیامدهای این جریان ثمرات بسیار مثبتی برای یهودیان یویژه برای صهیو نیست‌ها در برداشته است بطوری که امروزه مسئله هلوکاست وسیله ای برای موجه کردن چهره ی اسرائیل در سرزمین های اشغالی شده است .

احیا ء هلوکاست :
علی رغم وجود شواهد واسنادی که بر انکار قتل عام یهودیان در آلمان نازی دلالت دارد تبلیغات صهیونیستی به دلیل انتفاعی که از این رهگذر نصیب آرمان صهیونیسم می شود همواره به افسانه قتل عام یهودیان ابعاد تازه تری می بخشد.از جمله کارهای که یهودیان برای عینیت بخشیدن به مسئله هلوکاست انجام داده اند عبارت است از :

1- ساخت موزه‌های با عنوان هلوکاست در اغلب کشورها مانند فلسطین وآلمان که این موز‌ه‌ها پر از اسنادی است که توسط دولت اسرائیل تهیه شده است.
2- وارد کردن هلوکاست در تقویم اغلب کشور‌ها به عنوان یک روز مشخص.
3- محاکمه افرادی که در جنگ جهانی دوم دستور قتل عام یهودیان را داده اند.
4- محاکمه افرادی مانند روژه گارودی که مسئله هلوکاست را انکار یا کوچک شمرده اند.
5- تاسیس سازمان های متعدد برای دفاع از این واقعه همچون  لیکرا و سیمون وزینتال.

انکار هلوکاست:

با تمام تلاشها وامکانات بکار گرفته شده جهت اثبات این واقعه ی کذب عده ای با شواهد ودلایل تحقیقی ادعای صهیونیست ها مبنی بر وقوع هلوکاست را زیر سوال برده اند که این افراد بیشتر با "موسسه بازنگری تاریخی" در ارتباط بوده اند که به تجدید نظر طلبان مشهور هستند .
افرادی همچون روژه گارودی، مارک وبر، فرد ریک توبن،  دیوید ایرو ینگ و آرمان آمادروس معتقدند که هلوکاست مهمترین حربه‌ی صهیونیستی است که واقعیت آن با اسناد موجود در اسرائیل و دیگر کشورهای حامی هلوکاست زیر سوال رفته است و تمام اسناد یهودیان بدون اعتبار است.

                                                            

( ادامه مطلب )



نوشته شده در پنجشنبه, تير 13ساعت06:45 توسط رفيعه مهدوی | لینک ثابت || - نظر(0) -