|
سلام.من رفيعه مهدوی هستم.متولد1369/5/1اهل مشهد.اميدوارم از این وبلاگ خوشتون بياد و براتون مفيد باشه.در ضمن نظر یادتون نره.خوش باشید.
پست الکترونیک آرشيو ماهيانه نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندها
پیوندهای روزانه
صفحات
Powered By JAVANBLOG.COM |
گل طه
دلنوشته های من
ياد باد آن روزگاران ياد باد يه ربع ديگه افطاره.... دلم گرفته. دست به قلم شدم چيزي بنويسم شايد کمي خالي شدم. چندوقتيه که دارم زندگينامه شهدا رو مي خونمشايد به بهانه هفته دفاع مقدس ... منم هرچقدر اين ها رو مي خونم دلم بيش تر مي گيره....نمي دونم چرا....شايد به خاطر انبوه خونواده هايي که پدر يا برادرشون رو از دست دادن تا ما الان اين انقلاب رو داشته باشيم. بعد از خوندن کتاب خاطره هاي يک رزمنده ، با خودم گفتم من کجام؟ وقتي يادم مياد از اونايي که دوستاشون ،برادر ها يا پدرشون روي دستشون جون دادن....شهيدايي که رفتن رو مين تا راه رو براي حرکت بقيه باز کنن.... دلم مي گيره . از خودم خجالت مي کشم، بخاطر همه کارايي که بايد مي کردم و نکردم و بخاطر اينکه هيچ وقت نتونستم دينشون رو ادا کنم. و کتاب خاطرات خانم ناهيدي (يک اسير) رو خوندم... کسي که وضعيتي شده بود که مجبور شده بودن8 روز اعتصاب غذا کنن .... 8 روز مي دوني يعني چي... ومن گاهي همين روزه ام رو هم با منت مي گيرم . طوري که انگار خدا به روزه هام محتاجه نه من به اون. اللهم افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علي القوم الکافرين.... دعاي قبل از افطار رو مي خونن. ياد ابولفضل سپهر افتادم. کسي که عاشق شهدا بود. اون قدر که بعد از مرگ به اشتباه در قطعه شهداي بهشت زهرا دفن شد. شايد تا حالا شعراشو خونده باشين . .... يهو با يک صدايي خشابي تو دستاشه از توي خوب پريدم دستو بالا مياره انگار داره جون ميده دست رو مياره بالا رضا نعره مي کشيد مي زنه زير گريه اهاي اهاي بسيجي خشابو نشون ميده تانکا دارن مي رسن ميگه ببين خدايا بدو بدو آرپي جي روحيه ها عاليه تانک بعثي خودش رو ولي چيکار بايد کرد پشت کانال رسونده خشابمون خاليه نعره کشيدم رضا صداش يهو بند مياد گلوگه اي نمونده توي دست يک شهيد رضا سرش رو با بغض عينهو يک معجزه روي سجده ميذاره يه گوله آرپي جي ديد.... آخ ... اذان شد... روزه تون قبول باشه انشاءالله. ياد همه شهدا دفاع مقدس بخير. راهشان پررهرو باد.
اين کنکور کي تموم ميشه؟ من و اين داستان کنکور مثل اينکه تمومي نداره. بعد از اينکه همه دوست و رفيق ها پاشدن رفتن دانشگاه آزاد، ولي ما دست از پا درازتر دوباره نشستيم يه سال ديگه براي کنکور سال بعد بخونيم. فقط پشتکار رو داشتي!!!
وقتي وارد داستان کنکور ميشي تازه مي فهمي چه خبره. بااين همه تبليغات موسسه هاي مختلف کنکور واين همه کتاب هاي مختلف اگه آدم خودش رو گم نکنه خوبه. زندگي آدم کنکوري هم عجيبه ها. خوب چقدر درس بخونم : روزي 12 ساعت نه حالا بعضي روزا هم مي تونم تا 15 ساعت هم درس بخونم !! تو کلاس ما يکي مي پرسيد آقا ا گه هفته اي 84 ساعت درس بخونيم خوبه!! خارج از اينا بعضي حرفا هست که آدم فقط مي خواد با شنيدن اونا روي سرش شاخ بذاره.... ميگن رتبه اول کنکور تجربي پارسال زيست ها شو 30 دور کرده.... جل الخالق!!! حالا يه آدمي مثل من رو فرض کن که هفته پيش عروسي خوهرش بوده ... بعد از عروسي تازه لاي کتاباي تار عنکبوت زده اش رو باز مي کنه و شروع مي کنه به درس خوندن. حالا چي سه هفته ديگه آزمون آزمايشي داره. هفته اي دوروز هم خواهراش ميريزن خونه شون و از صبح تا شب مي مونن. از بچه خوهرش هم که نمي تونه بگذره... تازه اگر هم بگذره مگه بااين سر وصدا ميشه درس خوند؟ خلاصه اين شرحي از زندگي من بود تو اين روزا اميدوارم عبرتي شود براي خوانندگان محترم بخصوص برای دوست عزيز فاطمه جان!!! خدا اين بلا رو به سر هيچکی نياره انشاء الله.
اینم خاطره هایی از شهید بزرگوار،عضو سابق سازمان فضایی ناسا ، شهید مصطفی چمران
گفتند مصطفي اين دختر را جادو و جنبل كرده خانه سوت و كور بود. انگار نه انگار كه از مراسم عقد خبري باشد؛ جشني، سروري، چيزي... مادر، عصباني كز كرده بود يك گوشه خانه. كارد ميزدي خونش در نميآمد. پدر، حرفي نميزد و خواهر مضطرب و نگران، اين طرف و آن طرف ميرفت؛ با اين حرف ميزد، با آن حرف ميزد، وسيلهاي جور ميكرد... از اتاق در حالي كه وسايلش را آماده رفتن كرده باشد، آمد بيرون؛ عروس است و امروز بعد از ظهر مراسم عقد دارد. ولي از آرايش و آرايشگاه و لباس عروسي اثري نيست. از در كه مي خواهد خارج شود، خواهر، سراسيمه ميدود به طرفش. - كجا ميروي؟ - مدرسه (براي درس دادن ميرفت) - الان بايد بروي براي آرايش، بروي خودت را درست كني... - من بروم؟ چرا؟ مصطفي من را همينطوري ميخواهد. رفت. وقتي كه برگشت مهمانها آمده بودند. خيليها هم نيامده بودند. خوششان نميآمد. - لباس زياد دارم. - بايد لباس عقد باشد. رفتند و همان سرظهر، لباس تهيه كردند. همه ميگفتند اين دختر، ديوانه شده، مصطفي جادو و جنبلاش كرده. رسم بود داماد به عروس انگشتر هديه بدهد. مصطفي آمد. كادو هم آورد ولي انگشتر نبود. كادوي آن روز مصطفي خاطره اولين روزهاي آشنايي آنها را به يادش ميآورد. يعني چيزي حدود 9 ماه قبل. آن روزها... . از جنگ خوشش نميآمد آن روز، سيد غروي از غاده خواسته بود برود پيش امام موسي صدر. امام موسي را نميشناخت. سيدغروي باز هم تكرار كرد «امام موسي ميخواهند شما را ببينند». از جنگ خوشش نميآمد، از آدمهاي جنگ هم. و آن زمان، لبنان درجنگ دست و پا ميزد. هوا تاريك بود. از نوشتن كه خسته شد. نگاهش در اتاق چرخيد و ماند روي يك تقويم. امام موسي داده بود. دوازده تصوير داشت براي دوازده ماه سال. نقاشيها نام و امضا نداشتند. تصويري كه چشمش را گرفت يك زمينه سياه بود با شمعي كه نور كوچك داشت. به عربي كنارش نوشته شده بود: «من ممكن است نتوانم اين تاريكي را از بين ببرم ولي با همين روشنايي كوچك فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان ميدهم». صبح كه شد بسيار گريه كرده بود به خاطر آن نقاشي. نميدانست مصطفايي كه اسمش با جنگ گره خورده بود، روحيهاي به اين لطافت داشته باشد. اولين ملاقات شروع كرد به خواندن. تمام آنچه را غاده تا به حال در روزنامهها نوشته بود، خواند. ميخواند و اشكهايش سرازير ميشد؛ از جنگ ، از ولايت، از امام حسين(ع)... . با فرهنگ اروپايي بزرگ شده بود و خانوادهاش اهل بريز و بپاش و تجمل، اما خودش از اين جور كارها راضي نبود. كادو را كه باز كرد، داخلش يك روسري قرمز با گلهاي درشت بود. اولين كادويي كه از او گرفت، حفظ كرده. نه آن روسري را، حجاب را. هنوز جمله آن روز يادش هست: «بچههاي موسسه دوست دارند شما را با روسري ببينند». ديوانه شدهاي؟ «تو ديوانه شدهاي! اين مرد بيست سال از تو بزرگتر است، ايراني است، همهاش توي جنگ است، پول ندارد، همرنگ ما نيست، حتي شناسنامه ندارد!» از وقتي صحبت ازدواج به ميان آمده بود، اين را همه ميگفتند. آرزو ميكرد اي كاش در خانواده اعيان به دنيا نيامده بود. همه سخت مخالفت ميكردند. آنها ظاهر را ميديدند و او هم در ظاهر، هيچ نداشت. تصميمام را گرفتهام گفتم: «بابا! از بچگي تا بيست و پنج شش سالگي، هيچ وقت شما را ناراحت نكردهام. ولي براي اولين بار ميخواهم از اطاعت شما خارج شوم». گفت: «چي شده؟» گفتم: «تصميم گرفتهام با مصطفي ازدواج كنم، عقد هم پسفردا پيش امام موسي صدر است». گفت: «اين مرد براي شما مناسب نيست. فاميلش را نميشناسيم». گفتم: «من تصميمم را گرفتهام. ميروم. امام موسي صدر كه حاكم شرعاند، اجازه دادهاند.» پدر به سختي رضايت داد ولي مادر عصباني بود. بلند شد تا غاده را بزند.
سرگذشت تلخ چارلز چاپلين
چارلز اسپنسر چاپلين» يهوديزادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سالهاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقشهاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب ميشد. به تدريج چاپلين به محبوبترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغوليهاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نميپسنديد و از همين جا بود كه دشمنيها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقشهايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره ميگرفت و اين روالي نبود كه صهيونيستهاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بينالملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود ، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» ، فرانسوي «سوفيا لورن» ، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر» ، آمريکايي «ونسي رادرگريف» ، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و… حكايت همچنان باقي است…
كوكا مي خوري يا پپسي ؟
وقتی کوچک تر بودم پلی استیشن زیاد بازی می کردم یکی از بازیهای محبوب ما هم اسمش "پپسی من" بود . خیلی وقت ها از خوذم می پرسیدم چه علتی دارد که این شرکت ها تبلیغات به این وسیعی انجام دهند. حتما شما خودتان تبلیغات شرکت کوکا کولا را در ورزشگاه های بر گزار کننده مسابقات یورو۲۰۰۸ دیده اید. شاید این سوالات برای شما هم پیش اومده باشه. خوندن این متن به سوالای ذهن من جواب داد امیدوارم برای شما هم مفید باشه. تحریم اقتصادی اسرائیل راهکاریست که میتواند در عرصه ی اقتصادی و سیاسی برای کشورهای مسلمان بسیار مفید و مناسب باشد . کوکا کولا: لا محمد ، لامكه اگر می خواهید مطمئن شوید می توانید برچسب کوکا کولا را در مقابل آینه قرار دهید. دو اصل بنيادين اسلام . پيامبر و همچنين شهر مكه كه كعبه ، خانه ي خدا و قبله ي تمامي مسلمين جهان در آن واقع شده و به نوعي نماد اسلام است . اين محصول بدين ترتيب اين گونه نشانه گرفته است ! پپسی:
براي نوشابه ي پپسي بايد دقت بيشتري خرج داد . پپسي مخفف جمله ي انگليسي : خب در كشوري مسلمان ، ما نوشابه هاي پپسي را مي نوشيم بي خبر از اينكه ريال به ريال آن تبديل به گلوله هايي مي شود كه در سينه كودكان ، برادران و خواهرانمان در فلسطين مي نشيند و نه تنها اينگونه است بلكه دشمن خود را تقويت مي كنيم . در ضمن نوشابه هاي فانتا و سپرايت تحت ليسانس كوكا و همچنين نوشابه ي ميرندا تحت ليسانس پپسي مي باشد !! در آخر جمله اي از امام خميني رحمة الله كه اين ايام مختص به ايشان مي باشد : سندی دیگر بر محکومیت "کوکا کولا" وزارت خارجهی رژیم اشغالگر قدس در روزنگاری که برای سال 1345 منتشر کرده، شش واقعه را حیاتی خوانده است. مخالفت صریح شرکت کوکاکولا با تحریم اسراییل از سوی کشورهای اسلامی یکی از این وقایع است. این شرکت در سال 1356، به پاس سیسال پشتیبانی از رژیم صهیونیستی و مقاومت در برابر تحریم مسلمانان از سوی هیات اقتصادی اسراییل مورد تشویق قرار گرفت.
یهود یا صهیونیسم؟ مسئله این است
سلام . صهيونيسم از كلمه ي صهيون مي آيد خب اينها گوشه اي از تعاريف صهيونيسم از قول چند نفر كه از چندين جهت با هم فرق دارند ولي تعاريفشون يكي بوده . سوره بقره 96 : و لتجدنهم احرص الناس علي حيوة الدنيا و من الذين اشركوا پس فهميديم چرا يهودي فقير پيدا نمي شود ؟ يهوديان با استفاده از ربا و نزول و شيوه هاي نامشروع كه حب دنيا ريشه ي آن است بر اقتصاد چيره مي شوند . مافياي ثروت را تشكيل مي دهند . سيستم هاي بانكي دنيا را بر اين اساس تشكيل مي دهند و دنيا را به استضعاف مي كشند و خود را غني مي كننند . حالا فهميديم چه فرقي بين يهود و صهيونيسم هست ؟ فرقي كه نيست هيچ بلكه اين يهود خود در دايره ي صهيونيسم واقع شده . يهوديان زير مجموعه اي از صهيونيست ها هستند . وقتي خداوند يهود را اينگونه براي ما تفسير و تشريح ميكند باز ما بگوييم كه يهود خوب است ؟ يهوديان مومنان به خدا و موسي هستند ؟ وقتي خداوند صفات صهيونيسمي كه ما ميشناسيم را با نام يهود به ما معرفي ميكند باز بگوييم كه يهوديان با صهيونيسم ها متفاوتند ؟
ظهور منجی و سفر به سرزمين موعود
خرافه ديگري كه صهيونيستها آن را در قالب سينمايي مصادره به مطلوب كردهاند، مسأله «ظهور ناجي» و «سفر به سرزمين موعود» است. اما ناجي اين قبيل فيلمها نه آن منجي است كه بشريت در انتظار اوست. صهيونيستها در سيري تاريخي، نخستين ناجي خود را «داود نبي»عليه السلام ميدانند كه به زعم ايشان پهلوان اسطورهاي قوم يهود است و هم اوست كه عشيره بنياسراييل را از ستم جالوت سنگدل ميرهاند. به همين دليل نيز ستاره شش پر منتسب به او را به عنوان علامت مقدس و سمبل خويش برگزيدهاند. دومين ناجي قوم يهود «موساي نبي»عليه السلام است كه احكام ده گانه شريعت يهود را از جانب خدا براي قوم بنياسراييل آورده و آنها را از رنج بردگي فرعون نجات داده است. ارادت صهيونيستها به انبياي بني اسرائيل عليهم السلام نه به خاطر مقام نبوت، كه به دليل احراز مقام منجي و يا پادشاهي بر «قوم بنياسراييل» است. لذا ازايشان نيز با رويكردي نژادپرستانه ياد ميكنند. کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين. بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطورهاي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلمهايي نظير: مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشههاي خشم» بر مبناي همين الگويروايي ساخته شدهاند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند ارزيابي مي شوند.
نگاه اسطوره ای به آخر الزمان
از ديگر خرافههاي صهيونيستي كه به سينما راه يافته: «افسانه آخرالزمان» و پيشگوييهاي مربوط به آن است كه در فيلمهايي نظير: «نوستراداموس»، «آرماگدون» و «روز استقلال»، رد پايي از آن ميتوان يافت. بر اساس اين افسانه فاجعهاي عظيم حيات بشري را تهديد خواهد كرد و آخرين نبرد خير و شر در جغرافياي خاصي از زمين ( تپه آرماگدون يا حارمجيدون در نزديکي بيت المقدس )به وقوع خواهد پيوست . وسعت فاجعه آن همه است كه انسانهاي زيادي کشته مي شوند و بقيه از مقابله با آن در ميمانند و نااميدانه به هوشمندترين و شجاعترين نژاد بشري (يعني آمريكاييها) پناه ميبرند! مهمترين تأثير اين گروه از فيلمهاي خرافي آن است كه حس اعتماد به نفس را در مخاطبين جهان سومي نابود ميسازد و همزمان اعتماد و انقياد نسبت به صاحبان اصلي دنيا را (كه به زعم اين فيلمها آمريكاييان و يهوديان هستند) ترويج مينمايد. در صورت مشاهده مكرر اين قيل فيلمهاي خرافي، مردم جهان سوم ظاهراً به آمريكا و باطناً به صهيونيسم بينالملل حق ميدهند كه چند صباحي در اين عالم فاني حكومت و سروري كنند! زيرا فاجعه عظمي بروز كند، همينها هستند كه بايد به داد مردم دنيا برسند و نسل انسان را از خطر نابودي برهانند!
عروسک های مهاجم در دست دختران ایرانی
چند روز پيش كه براي خريد عيد در بازار تهران عبور مي كردم در مقابل حجره فروش عروسك و اسباب بازي اصرارهاي دختري نوجوان به مادرش توجه مرا جلب كرد و در مقابل , انكارهاي مادر هم روي ديگر اين جدل بود. مادر موافق منكري جامعه را هنوز به خود جلب نكرده , اما اين حركت خزنده تهاجم خاصي است كه اختصاصا كودكان و نوجوانان را بيشتر مورد هدف قرار داده است تا حدي كه بايد آن را هجومي برنامه ريزي شده محسوب كرد كه با هدف اثربخشي تربيتي خصوصا در مورد نحوه لباس پوشيدن , آرايش و... در دو دهه آينده وارد شده تا در مقابل « حجاب » بعنوان نماد شاخص زنان مسلمان قرار گيرد. ( ادامه مطلب )
نگاه اسطوره ای به آخر الزمان
صهيونيسم وبرنامه های کودکان
لابي (گروه فشار( صهيونيسم در هاليوود، در عرصه توليد فيلمهاي كودكان نيز تا كنون بسيار مؤثر و فعال عمل كرده است. امروز در سراسر دنيا «والت يزني» نامي آشناست و بيشتر كودكان شخصيتهاي كارتوني والت ديزني را به خوبي ميشناسند. بد نيست بدانيم اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني: «ميكي ماوس» نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قويتر تهديد ميشود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق ميآيد. امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن «تام و جري» ميتوان مشاهده كرد که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنتها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي ( که دقيقا مفهوم سمبل « موش » را مي فهمند) و همچنين در دادن الگويي دغل و بدجنس به کودکان و نوجوانان بي گناه جهانيان تأثير بسزايي دارند)
هلوکاست
هلوکاست به معنای از بین بردن به وسیله ی آتش بطوری که بدن کاملا از بین برود است واز دو واژه یونانی holos به معنای تمام وkalein به معنای سوزاندن تشکیل شده است . که اشاره به کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم دارد که بوسیله الی ویزل برای اولین بار مطرح شد . ( ادامه مطلب )
|